تبلیغات
به ddddd12 خوش آمدید

ادبی ؛ اجتماعی ؛ فرهنگی ؛ علمی

جستجو

 

نقد نظریه اعجاز عددی قرآن

چهارشنبه 26 مرداد 1390   11:07 ق.ظ

نام کتاب : اعجاز عددی و نظم ریاضی در قرآن

فهرست
نام صفحه : اعجاز عددى ونظم ریاضى قرآن
متن صفحه :

23 سال پیش شیمیدانى مصرى به نام دكتر رشاد خلیفه كه در امریكا اقامت داشت ,پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپیوتر! ادعا نمود كه نظم حیرت انگیزى رادر قرآن كشف نموده است . ایشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجیده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگیز حكایت مى كند و نتیجه گرفت كه چون هیچ مؤلف و نویسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در میان آنها تعبیه كند, پس این ویژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود. اولین مثال ایشان براى اثبات ادعایش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز این حروف اسرارآمیز را كشف كرده است . ایـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بیش از تكرار حروف دیگر است و نیز معدل تكرار این حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بیش از معدل تكرار این حروف درسورهاى دیگر است . هـمـچنین در هر یك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف یا حروف در آن سوره دقیقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب دیگرى از این دست كه در ادامه این مقاله به آنها خواهیم پرداخت . بـا اعـلان ایـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, این موضوع به گونه اى غیرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در میان مسلمانان برانگیخت . راقـم ایـن سـطـور نیز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجید و مى پنداشت كه مسلمین سنگرى بسیار قوى در برابرملحدین گشوده اند. انـتشار این خبر در میان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـیـارى از آنـهـا خود به میدان آمده و با آمارگیرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى دیگرى از اسرار و رموز این كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از این عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جایى نبردن ,دست از كار كشیدند. اما گروهى دیگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به این كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـیـفـاتى نیز منتشر كردند كه در مقام نقد یكایك آنها نیستیم بلكه در این مقاله درصدد آنیم تا اثـبات كنیم , این جریان , انحرافى بوده وكسانى كه در این وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چیزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است . قـبـلا متذكر شویم كه ایشان اولین نفر در این وادى نبوده و ردپاى این فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سیوطى نیز دیده مى شود. (2/112).اسـاسـا بـایـد بـبینیم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پیشوایان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آیا آن را كتابى اسرارآمیز, معماگونه , عجیب و غریب وصف نموده اند و یا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ . حـقیقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدایت و رستگارى مى داند و پیوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند. قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند. قرآن خود را احسن الحدیث مى خواند كه باز جنبه معنایى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرماید:. ((تـقـشـعـر مـنه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه یهدى به من یشا)) (23/39).

برای دستیابی به متن تفصیلی به سی دی قرآنی مبین مراجعه فرمایید


نوشته شده توسط :

شور یاشعور

جمعه 6 خرداد 1390   11:17 ق.ظ

ازبیاناتعلی اکبر رائفی پور

برادران و خواهرانم امام با شور نمی آید با شعور می آید!

مگر نه اینکه امیر المومنین می فرماید چنان بسویم شتافتند

 که شانه هایم فشرده شد و بیم جان حسن و حسین را کردم

(مبادا در زیر دست و پا جان دهند).

شور از این بیشتر ؟ چندی بعد مردم با همین امام چه کردند

 که راز دل با چاه باز می گفت؟

۱۸۰۰۰ نامه کوفی شور وصل امام زمان نبود؟

عاقبت چه شد؟

http://www.almahde.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=88:1390-01-23-22-34-14&catid=3:1389-08-04-09-10-17

 

 


نوشته شده توسط :

بین الحرمین

سه شنبه 30 آذر 1389   10:36 ق.ظ

بین الحرمین

 

***********

بین الحرمینا توگلستان امیدی

 

                         بین الحرمینا تو شبستان وفایی

 

  بین الحرمین عاشق دیدارتو ام من

                

                       از روز ازل خسته و بیمار تو ام من

 

تو غرق به گل غرق به گل رمز بهشتی

             

                            بین الحرمینا تو خیابان بهشتی

 

تو غرق به گل غرق به گل عین بهشتی

 

                       اسم گل زهراء تو بر قلب نوشتی

 

بین الحرمینا زتو پرگل شده دنیا

 

                       درتو ردپایی است از مهدی زهراء

 

بین الحرمینا زتو لعنت به امیّه

 

                   خاک تو معطّر شده با اشک رقیّه

 

بین الحرمینا همه شوری همه شینی

 

               تو چون پل مابین اباالفضل و حسینی

 

با تشکر از مدّاح اهل بیت واعظی

تغییر و اضافه برادران ح. و ع.ر. دهقان


نوشته شده توسط :

آدینه موعود

چهارشنبه 24 آذر 1389   12:05 ق.ظ

آدینه موعود

*********

آدینه (1)

مرا از شرمساری ها رها کن

زدست بی قراری ها رها کن

بیا یک صبح آدینه دلم را

از این چشم انتظاری ها رها کن.

 

آدینه (2)

ز ابر آه من آیینه پر شد

دلم از غربتی دیرینه پر شد

ز بس ماندم در این چشم انتظاری

تمام عمرم از آدینه پر شد.

 

آدینه (3)

جهان در حسرت آیینه مانده ست

گرفتار غمی دیرینه مانده ست

شب سردی ست بی تو بودن ما

بگو تا صبح چند آدینه مانده ست؟

 

آدینه (4)

خدایا!، زنده کن شوق دعا را

شبی سرشار کن از خویش ما را

ببین! چشم انتظاران بهاریم

پر از آدینه کن تقویم ها را

 

 سید حبیب نظاری

 


نوشته شده توسط :

تجلی قرآن در شعر سنایی

سه شنبه 30 شهریور 1389   11:56 ق.ظ

تجلی قرآن در شعر سنایی:

 

گلستان حقیقت

 

حكیم ابوالمجد، مجدود بن آدم سنایی غزنوی از عارفان و شاعرانی است كه علاوه بر مهارت بالا در شعر و شاعری؛ با قرآن و حدیث و معارف دینی نیز، هم آشنایی بسیاری داشت و هم ایمان و اعتقادی استوار. از این روی نشانه‌های بسیاری از تجلّی قرآن، حدیث و معارف دینی به زبانی شیوا و ساختاری هنری، در سروده‌های او دیده می‌شود.
اینك نمونه‌هایی از اثر پذیرهای قرآنی او:
غفلت خوش همی‌نمایاند مهر جاه و زر و زن و فرزند
كی بود كاین نقاب بردارند تا بدانی تو طعم زهر از قند
دیوان، ص‌154
ابیات، گویای این نكته قرآنی هستند كه: مهر جاه، زن، زر، فرزند و دیگر دل بستگی‌های دنیایی، نقاب غفلت بر چهره و چشم آدمی می‌زند و او را از هدف اصلی زندگی بی‌خبر می‌سازد و پس از مرگ است كه این نقاب را از چهره و چشم او بر می‌دارند و تازه می‌فهمد كه در چه غفلت و خسارتی بوده است.
این نكته، آشكار را در آیه شریفه ذیل آمده است:
«لَقَد كُنتَ فی غَفلَةً مِن هذا فَكَشَفنا عَنكَ غِطاؤَكَ فَبَصَرُكَ الیومَ حَدید؛ [به او خطاب می‌شود:]‌ تو از این صحنه [و دادگاه بزرگ] غافل بودی و ما پرده را از چشم تو كنار زدیم و امروز چشمت كاملاً تیز بین است.» (سوره ق، آیه‌22)
طمع و حرص و بخل و شهوت و خشم حسـد و كبر و حفد به پیوند
هـفـت در دوزخـنــد در تــن تـو ساخته نفسـشان در و دربند
همین كه در دست تو است قفل امروز در هر هفت محكم اندر بند
دیوان، ص‌153
در این ابیات؛ طمع، حرص، بخل، شهوت، خشم، حسد و كبر؛ هفت در دوزخ شمرده شده‌اند كه در وجود آدمی جای گرفته‌اند و باز كردن آن درها و وارد شدن بدان‌ها سر‌انجام، آدمی را به دوزخ می‌كشاند و راه رهایی از دوزخ قیامت، بستن و قفل زدن به این درها در همین دنیاست.
هفت در داشتن دوزخ، نكته‌ای است كه در آیه شریفه ذیل آمده است:
«وَ إِنّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدُهُم أَجمَعینَ . لَها سَبعَةُ اَبوابً لِكُلِّ بابً مِنهُم جُزء مَقسُوم؛ و همانا كه دوزخ وعدگاه همه آنان (گمراهان) است. هفت در دارد و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شده‌اند.» (سوره حجر، آیات 43و44
***
نبینی طبع را طبعی چو كرد انصاف رخ پنهان نیابی دیو را دیوی چو كرد اخلاص رخ پید
دیوان، ص‌56
بیت بالا بیانگر این واقعیت است كه چون انصاف و راستی در كار نباشد، طبیعت و فطرت آدمی دگرگون می‌شود و كار خود را به درستی انجام نمی‌دهد، ولی هنگامی كه اخلاص و انصاف در كار باشد، دیو (شیطان، نفس) كار خویش را از دست می‌دهد و وسوسه‌های او در مخلَصان نمی‌گیرد (اثر نمی‌كند).
این نكته دوم (بی‌تأثیری وسوسه‌های نفسانی و شیطانی در مخلَصان) برگرفته از آیه كریمه زیر است. آیه‌ای كه بیانگر پاسخ انتقام جویانه و كینه توزانه ابلیس به خداوند است، آن گاه كه به گناه سجده نكردن بر آدم، از درگاه الهی رانده شد:
«لاَغوینَّهُم أَجمَعینَ . إلاّ عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصینَ؛ همانا كه همه آدمی زادگان را گمراه و گرفتار می‌كنم، جز بندگان مخلَص تورا.» (سوره حجر، آیات 39و40)
گفتنی است كه از این آیه به آیات دیگری می‌رسیم كه عبارتند از:
«إنَّ عِبادی لَیسَ لَكَ عَلَیهِم سُلطان…؛ ای ابلیس! تو بر بندگان من سلطه و نفوذی نداری….» (سوره حجر، آیه 42)
«اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطان عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِم یتَوَكَّلُون؛ همانا كه ابلیس را سلطه و نفوذی نیست بر آنان كه ایمان آوردند و به خدای خویش توكّل نمودند.» (سوره نحل، آیه 99)
آشكارا بر می‌آید كه پاره‌ای از بندگان از راه ایمان، ارادت، عبادت و طاعت خویش و نیز با لطف، كرامت و عنایت او، به چنان پایگاهی از قدرت روحی و توان معنوی می‌رسند كه از وسوسه‌های نفسانی و شیطانی ایمن و آسوده می‌مانند و راهی برای نفوذ آن‌ها باز نمی‌گذارند. این نكته در سخنی از پیامبر(ص) نیز آمده است كه فرمود: هر یك از شما شیطانی دارید و چون پرسیدند: و شما نیز یا رسول اللّه؟ فرمود: آری، ولی من به یاری خداوند آن را تسلیم، فرمانبر، رام و آرام ساخته‌ام.
«و لكنّ اللّه أعاننی فَاَسلَم»؛ «انّ شیطانی أسلم علی یدی»
(احادیث مثنوی، ص 148)
این نكته را مولانا نیز چنین گزارش كرده است:
نفس ماده كی است تا ما تیغ خود بروی زنیم زخم بر دستم زنیم و زخم از رستم خوریم
كلبات شمس، 3/289
رَستـم از این نفـس و هوا مرده بلازنده بل
مرده و زنده وطنم نیست بجز عشق خدا
همان، 1/31
در این باره سخن عین القضاة نیز خواندنی است:
«اغلب آدمیان مسخّر تقدیرند به واسطه هوا و شهوات عاجل (زود گذر) و این سلاح شیطان است. پس این قوم، همه در اقطاع (تصرف) ابلیس‌اند كه «فَبِعِزَّتكَ لَأُغوِینَّهُم اَجمَعینَ» الاّ بعضی كه هوا و شهوت در ایشان مقهور و مغلوب شده است به حبّ خدا و رسول‌(ص) و طلب این؛ پس این قوم، سلاح شیاطین در درون ندارند و ایشان از اقطاع شیاطین نیستند كه «اِلاّ عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصینَ»
نامه‌های عین القضاة 2/345
چون دو گیتی دو نعل پای تو شد

بر سر كوی هر دو را بگذار
دیوان، ص‌201
بیت بالا كه بیانگر بیرون كردن دوستی دو دنیا است از دل، همچون بیرون كردن دو كفش از پا؛ الهام گرفته است از آیه
«…فَخلَع نَعلَیكَ إنَّكَ بِالوادِ المُقدَّسِ طُوی؛ …كفش‌هایت را بیرون آر، تو در وادی مقدّس طوی هستی.» (سوره طه، آیه 12
و تفسیر و تأویل عارفانه دو كفش، به دو دنیا؛ تأویلی است كه در نوشتارهای عارفانه، رواج بسیار دارد. برای نمونه در كشف الاسرار (ج6، ص‌113) می‌خوانیم:
«فاخلع نعلیك أی مزّغ قلبك عن حدیث الدارین و تجرّد للحقّ بنعت الانفراد، ای موسی! كفش‌هایت را در آر، (دلت را از دوستی دو دنیا تهی ساز و خویش را تنها برای خدا نگه‌دار و از هر چه جز اوست جدا شو.) یگانه را یگانه باش و از دو گیتی بیزار شو تا نسیم انس از صحرای لم‌یزل (الهی) دمیدن گیرد
این تأویل عارفانه در روایتی از حضرت مهدی‌(عج) نیز چنین آمده است:
«إنّ موسی ناجی ربّه بالواد المقدّس. فقال: یا ربّ! انّی أخلصتُ لك المحبّة منّی و غسلت قلبی ممّن سواك. [و كان شدید الحبّ لأهله] فقال اللّه تبارك و تعالی: اخلَع نعلیك (أی أنزع حبّ أهلك من قلبك ان كانت محبّتك لی خالصة و قلبُك من المیل الی من سوای مغسولةً)؛ موسی در وادی مقدس طور با خدا نیایش كرد و گفت: پرودگارا! من دوستی خویش را تنها برای تو نهاده‌ام و دلم را از جز تو پاك شسته‌ام، [و او خانواده خود را بسیار دوست می‌داشت.] خدا به او فرمود: كفش‌هایت را در آر. (یعنی اگر دوستی‌ات تنها برای من است و دلت از دوستی جز من پاك و شسته است، دیگران را از دلت بیرون كن.) (میزان الحكمة، 2/213)

پدیدآورنده:سید محمّد راستگو

 

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7520

 


نوشته شده توسط :