تبلیغات
به ddddd12 خوش آمدید - مطالب ابر خاك حسین در دست پیامبر (ص )

ادبی ؛ اجتماعی ؛ فرهنگی ؛ علمی

جستجو درعناوین

 

خاك حسین در دست پیامبر (ص )

  خاك حسین در دست پیامبر (ص )

  نگارش یافته توسط ر – یوسفى

در روایت اهل سنت و شیعه مستندا" نقل شده است كه

 امّ سلمه همسر پیامبر (ص ) مى گوید:

روزى رسول خدا (ص ) مشغول استراحت بودند كه دیدم امام حسین علیه السلام وارد شدند، و بر سینه پیامبر(ص ) نشستند، حضرت رسول (ص ) فرمودند: مرحبا نور دیده ام ، مرحبا میوه دلم ، چون نشستن حسین علیه السلام بر سینه پیامبر (ص ) طولانى شد، پیش خودم گفتم ! كه شاید پیامبر(ص ) ناراحت شوند ، و جلو رفتم ، تا حسین علیه السلام را بر دارم .

حضرت پیامبر (ص ) فرمودند: امّ سلمه تا وقتى كه حسینم خودش ‍ مى خواهد بگذار بر سینه ام بنشیند، و بدان كه هر كس باندازه تار مویى حسینم را اذیّت كند مانند آن است كه مرا اذیّت كرده است .

امّ سلمه مى گوید: من از منزل خارج شدم ، و وقتى باز گشتم به اتاق رسول خدا(ص ) دیدم پیامبر (ص ) گریه مى كند، خیلى تعجّب كردم ! و عرض ‍ كردم یا رسول اللّه خداوند هیچگاه تو را نگریاند، چراناراحتید؟ ملاحظه كردم و دیدم حضرت پیامبر(ص ) چیزى در دست دارد، و بدان مینگرد و مى گرید. جلوتر رفتم و دیدم مشتى خاك در دست دارد.

سؤ ال كردم یا رسول اللّه این چه خاكى است كه تو را این همه ناراحت مى كند. رسول اكرم (ص ) فرمودند:

اى امّ سلمه الان جبرئیل بر من نازل شد و عرض كرد كه این خاك از زمین كربلا است . و این خاك فرزند تو حسین علیه السلام است كه در آنجا مدفون مى شود.

یا امّ سلمه بگیر این خاك را و بگذار در شیشه اى ، هر وقت كه دیدى رنگ خاك به خون گرائید، آنوقت بدان كه فرزندم حسین علیه السلام به شهادت رسیده است .

امّ سلمه مى گوید: آن خاك را از رسول خدا(ص ) گرفتم كه بوى عطر عجیبى میداد. هنگامى كه امام حسین علیه السلام بسوى كربلا سفر كردند، من نگران بودم و هر روز به آن خاك نظر مى كردم ، تا یك روز دیدم كه تمام خاك تبدیل به خون شده است و فهمیدم كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده اند. لذا شروع كردم به ناله و شیون كررم و آن روز تا شب براى حسین گریستم ، آن روز هیچ غذا نخوردم تا شب فرا رسید، از شدّت ناراحتى و غصّه خوابم برد.

در عالم خواب رسول خدا (ص ) را دیدم ، كه تشریف آوردند ولى سر و روى حضرت خاك آلود است ! و من شروع كردم به زدودن خاك وغبار از روى آن حضرت و عرض كردم یا رسول اللّه (ص ) من بفداى شما، این گرد و غبار كجاست كه بر روى شما نشسته است .

فرمود: امّ سلمه الان حسینم را دفن كردم !،

  تحفة الزّائر مرحوم مجلسى ص 168.

   داستانهایى از زمین كربلا

http://www.imamhossein.net/content/view/397/49


ddddd12.mihanblog.com